دل نوشته ای از استاد سید رضا صافی به بهانۀ مروری بر آثار داریوش غریب زاده در سی و چهارمین جشنوارۀ بین المللی فیلم کوتاه تهران

تاریخ انتشار: شنبه 21 اکتبر 2017 | 09:32 ق.ظ
دل نوشته ای از استاد سید رضا صافی به بهانۀ مروری بر آثار داریوش غریب زاده در سی و چهارمین جشنوارۀ بین المللی فیلم کوتاه تهران داریوش را نه با فیلمهایش، که با خلق و خوی ویژه و منحصر به فردش میشناسم! شاید حتی بیش از آنکه او را فیلمساز بدانم، یک داستان نویس بی همتاست! عکاس، تحلیلگر اجتماعی و شاعر. بله شاعر! البته شاعری که شعر نمی سراید؛ اما نگاهش، کلامش، سکوتش و حتی هیجان و برافروختگیش و صد البته […]

داریوش را نه با فیلمهایش، که با خلق و خوی ویژه و منحصر به فردش میشناسم! شاید حتی بیش از آنکه او را فیلمساز بدانم، یک داستان نویس بی همتاست! عکاس، تحلیلگر اجتماعی و شاعر. بله شاعر! البته شاعری که شعر نمی سراید؛ اما نگاهش، کلامش، سکوتش و حتی هیجان و برافروختگیش و صد البته فیلمها و داستانکهایش، صدها غزل شعر است…
اوائل سال ۶۷ بود؛ حدود سی سال پیش از امروز… آنروزها داریوش یا همان رسول به تازگی وارد انجمن شده بود و هردویمان درحال ساخت اولین تجربه هایمان بودیم. من نوجوانی ۱۶ ساله بودم و او بیست و چند ساله! «مَسخ» اولین کار داستانی هشت میلیمتری اَش بود که همزمان شد با دومین فیلم من «یار مهربان». یادم نمیرود که هردو در آخرین ساعاتِ قبل از آغاز جشنوارۀ استانی، در دو اتاقِ کنار هم _که تنها مایملک آنروزهای انجمن بود- مشغول صداگذاری اولین تجربه های خود بودیم… آن سال داریوش جایزۀ بهترین کارگردانی را گرفت و من بهترین تدوین را… سالهائی طلائی بودند آن روزها… شوریدگی و عشق مانند اکسیژن احاطه مان کرده بود و هیچ گَپی نبود، مگر بحث سینما و هنر، تاریخ و ادبیات و داستان و اینجور چیزها… عشقبازی با چند دانه کتاب سینما که تمام دارائی فنی و تخصصی مان بود و فیلم دیدن… که اتفاقی نادر بود! فیلمی نبود که ببینیم مگر ماهی یکی دو بار در سینما فانوس بوشهر. حتی از ویدیو و فیلمهای بتاماکس هم اثر چندانی نبود… ترکیب کاملاً متضادی در جریان بود: فقر مادی و امکانات، نبود کتاب، فیلم و جزوات آموزشی از یک طرف و عشق بی پایان به فراگیری سینما از دیگر سو! اما همین تضادّ و کُنتراست همۀ ما را به کاشفان شگفت زدۀ هنر هفتم بدل کرد…
امروزه با گذشت سالهای متمادی و در عصر وفور محصولات بصری، تنها دارائی ما بچه های آن ایام طلائی، همان شوریدگیِ بجامانده از آنروزهاست و دیگر هیچ…
سالها گذشت.. بزرگ شدیم.. تحصیل، کار، ازدواج و معیشت خیلی از جوانانِ مشتاق و شوریدۀ آن ایام را با خود برد… مثل همیشه که سیلاب سهمگین زندگی همه چیز و همه کس را شُست و برد می کند..!
امروز اما به جرأت و با صدای بلند اعلام می کنم: تنها طلبۀ مشتاق و عاشقی که گذشتِ زمان او را با خود نبرد، داریوش است، همان رسول همیشگی ما…
سیدرضا صافی

بندر بوشهر – ۱۳۹۶/۷/۲۵

آخرين اخبار
پر بحث ترين
فراخوان سی و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران
آیین‌‎نامه سی و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران
محل كد آمار