یک هفته جادویی در جنوب داستانی ایران

تاریخ انتشار: چهارشنبه ۶ دی ۱۳۹۶ | ۱۱:۰۵ ق.ظ
یک هفته جادویی در جنوب داستانی ایران یک هفته داستانی در مسیر جنوب از جشنواره پرراس در برازجان بوشهر تا جشنواره مکران در سواحل دریای عمان دستاوردهایی فراتر از برگزیده شدن برایم داشت. اینکه برای اولین‌بار با اساتید محمدرضا صفدری و احمد آرام همکلام بشوی ( همه گوش بشوی) و چکیده چند دهه تجربه داستان‌نویسی‌شان را بشنوی، تندیس الماس‌کوب این دو جشنواره […]

یک هفته داستانی در مسیر جنوب از جشنواره پرراس در برازجان بوشهر تا جشنواره مکران در سواحل دریای عمان دستاوردهایی فراتر از برگزیده شدن برایم داشت.
اینکه برای اولین‌بار با اساتید محمدرضا صفدری و احمد آرام همکلام بشوی ( همه گوش بشوی) و چکیده چند دهه تجربه داستان‌نویسی‌شان را بشنوی، تندیس الماس‌کوب این دو جشنواره بود برایم.
محمد ولی‌زاده و شیوا مقانلو هم برای اولین بار فرصت دیدارشان میسر شد. و فرصت دیدار مجدد با سعید بردستانی‌.
اینکه در بوشهر احمد آرام از بورخس‌های بومی ایران بگوید حکم می ساقی را دارد که تا یکسال مستت کرده باشد برای خواندن و نوشتن داستان؛ بعد بروی برای این اساتید در هرمزگان دیار موسا بندری، داستانت را بخوانی و چه زرین‌دستاوردی که محمدرضا صفدری و احمد آرام راهنمای کاستی‌های داستانی‌ات باشند.
جشنواره داستان را «اسامی برگزیدگان»٬ جشنواره نمی‌کند؛ اتفاق‌های دور و بر آن است که از برازجان بروی شب برسی به گناوه و بروی خانه مادری مسعود کبگانیان _ که همان‌شب خبر برگزیده شدنش در دوسالانه داستان نارنج می‌رسد_ و تا صبح از او از داستان بشنویی و داستان بخوانی و سرخوش بشوی از قدرت زبان داستان بهدین اروند (برگزیده پرراس) و یک هفته بعد در سیریک بیایی یکی ده سال کوچکتر از خودت، احمد دادخداپور (برگزیده مکران) اهل بَشاگرد منطقه‌ای دور در جنوب ایران، برایت چنان دقیق زیر و زبر داستان ایران را بالا بیاورد و تله‌های کاذب‌نویسی داستان بومی را نقد کند که به ذوق بیایی از اینکه داستان، راوی اهل خودش را نه تنها از تعارفات محفلی و مرکزی که از دل داستان‌زی‌های محلی سراسر این سرزمین انتخاب می‌کند.
اینکه برای اولین‌بار با اساتبد محمدرضا صفدری و احمد آرام همکلام بشوی ( همه گوش بشوی) و چکیده چند دهه تجربه داستان‌نویسی‌شان را بشنوی، تندیس الماس‌کوب این دو جشنواره بود برایم.
محمد ولی‌زاده و شیوا مقانلو هم برای اولین بار فرصت دیدارشان در این دو جشنواره میسر شد.
اینکه در بوشهر احمد آرام از بورخس‌های بومی ایران بگوید حکم می ساقی را دارد که تا یکسال مستت می‌کند برای خواندن و نوشتن داستان؛ بعد بروی برای این اساتید در هرمزگان دیار موسا بندری، داستانت را بخوانی و چه زرین‌دستاوردی که محمدرضا صفدری و احمد آرام راهنمای کاستی‌های داستانی‌ات باشند.
و به قول حسن محمودی در نشست آسیب‌شناسی داستان در بوشهر، یکی از کارکردهای برگزاری جشنواره‌ها، تمرکززدایی از پایتخت و بلکه ایجاد پایتخت‌های متعدد ادبی می‌تواند باشد.
و وقتی منصور علیمرادی اختتامیه مکران را می‌خواند، فکر می‌کنم جشنواره داستان مخصوصا اگر در جنوب باشد، فقط رتبه و ذوق برگزیده‌شدن و بحث داوری و ناداوری نیست، بلکه اگر بخواهی، تماشای عینت جادویی روایت‌هایی ناب است چه از زبان نویسنده کم‌سن و سال بومی چه از زبان باتجربه‌ای چون گودرز ایزدی (برگزیده پرراس) که در همان حاشیه اختتامیه، زانو می‌زنی جلویش تا وصل‌ت کند به خاطره نشست‌اش در سال‌ها قبل که زانو زده بود در مقابل ساعدی بزرگ.
و بعد بلند می‌شوم و به دنبال فرصتی کوچک، بالاخره زانو می‌زنم در مقابل محمدرضا صفدری که به چند جمله زیرلبی، دارد سال‌ها داستان‌نویسی را زمزمه می‌کند. خوب صدایش را می‌شنوم و جشنواره تمام می‌شود و بسیار ناگفتنی که فقط باید در جنوب ایران به جادویش دچار شد.

#مجتبا_شول_افشار_زاده https://t.me/dastanirani

ديدگاه بسته شد.

آخرين اخبار
پر بحث ترين
آیین‌‎نامه سی و ششمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران
جدول کلاس های انجمن سینمای جوانان استان بوشهر در فصل تابستان
محل كد آمار